خودسازی شرط لازم تغییر دنیاست

خودسازی شرط لازم تغییر دنیاست

/
خودسازی شرط لازم تغییر دنیاست اما این آشفتگی از دنیای بیرون ح…
مثبت اندیشی

مثبت اندیشی

/
داستانی کوتاه و خواندنی مثبت اندیشی پیرمرد نابینایی، چون همسرش فوت کرده بود، چ…
دلایل کمبود عزت نفس

دلایل کمبود عزت نفس

/
بسیاری از مردم فکر می کنند اگر کسی اراده کند به سادگی می توان…
تاثیر خدمات پس از فروش بر برندسازی

تاثیر خدمات پس از فروش بر برندسازی

/
تاثیر خدمات پس از فروش بر برندسازی آن اوایل از عملکردش راضی بودم. س…
نیمکره چپ و راست مغز

نیمکره چپ و راست مغز

/
نیمکره چپ و راست مغز عملکردی متفاوت دارند. نیمکره چپ با موارد شف…
رویای خلاق

چگونه رویای خلاق داشته باشیم

/
رویای خلاق از ورود اطلاعات سرچشمه می گیرند. ذهن شما باید تلاش…
تفکر قدرتمند

تفکر قدرتمند چیست؟

/
تفکر قدرتمند بیانگر این مطلب است که آدمی هر آن چه دارد، ساخته و …
آندره آقاسی

لبخندی برای دوربین

/
نکته را از دست ندهید!آندره آقاسی برنده مدال المپیک و هشت ب…
میراسموس

از میراسموس استفاده نکنید!

/
دکتر ویلیام ای مِیِر، تحقیق و بررسی های جالبی در زمینه مشکلات جن…
خوشبختی چیست

خوشبختی نسبیه ...

/
همیشه برایمان سوال بوده که خوشبختی چیست ؟ خوشبختی امری شخصیه، خ…
داستان کوتاه و شنیدنی «سعادت، کجاست؟» | شرکت پیشرو آساک

سعادت، کجاست؟

/
داستانی کوتاه و خواندنی «سعادت، کجاست؟» سمیناری دعوت شدم که در هنگام ورود…
داستان کوتاه و شنیدنی ببخشید، شما خدا هستید؟ | شرکت پیشرو آساک

ببخشید، شما خدا هستید؟

/
داستان کوتاه و خواندنی «ببخشید، شما خدا هستید؟» شب کریسمس بود و ه…
داستان کوتاه و شنیدنی الاغ باهوش | شرکت پیشرو آساک

الاغ باهوش

/
داستانی کوتاه و خواندنی الاغ باهوش روزی الاغ یک مزرعه دار داخل …
داستان کوتاه و شنیدنی مشکل ناسا | شرکت پیشرو آساک

داستان مشکل ناسا

/
داستانی کوتاه و خواندنی مشکل ناسا هنگامی که ناسا برنامه ی فرس…
داستان کوتاه و شنیدنی میخ در حصار | شرکت پیشرو آساک

داستان میخ در حصار

/
داستان میخ در حصار در خانواده ای کوچک، پسر بچه ای زندگی می کرد که خیل…
داستان کوتاه و شنیدنی آبدارچی مایکروسافت | شرکت پیشرو آساک

آبدارچی مایکروسافت

/
داستانی کوتاه و خواندنی آبدارچی شرکت مایکروسافت مرد بیکاری برای سِم…
داستان کوتاه و شنیدنی مادرم فقط یک چشم دارد! | شرکت پیشرو آساک

.My mom only had one eye

/


.My mom only had one eye

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو با من بکنه؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فوراً از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش زمین دهن وا میکرد و منو .. کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد ...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری؟

داستان کوتاه و شنیدنی دو فرشته | شرکت پیشرو آساک

داستان دو فرشته

/
داستانی کوتاه و خواندنی دو فرشته دو فرشته، برای گذراندن شب،…