اغلب خرید ها احساسی هستند!

خریدهای احساسی از چهار طبقه احساس (شادی، غم، ترس/شگفتی، خشم/نفرت) سرچشمه می گیرند، به گونه ای که برندها از این احساسات برای جذب مردم و آگاه کردن آنها استفاده می‌کنند.
پروفسور جرالد زالتمن پروفسور بازاریابی دانشگاه هاروارد می گوید: ۹۵ درصد افکار، احساسات و یادگیری ما به طور ناخودآگاه شکل می گیرد.
تبلیغات و بازاریابی سنتی به ۵ درصد مغز می فروشد! در رویکرد جدید سعی می کنیم شخص را از نظر احساسی راضی و خشنود کنیم و بازاریابی را در ارائه دلایل منطقی برای خرید خلاصه نمی کنیم.

اغلب خریدهایی که انجام می دهیم توسط احساسات ما انجام می شود و نه منطق. بعد سعی می کنیم با منطق خریدمان را توجیه کنیم. حتی افرادی که فکر می کنند بسیار منطقی و فنی هستند و تمام خریدها را تحقیق انجام می دهند، این گونه عمل می کنند.
آن ها فکر می کنند تمام تصمیمات خریدشان منطقی است مثلا در اینترنت درباره یک گوشی موبایل تحقیق می کنند، با نمونه های مشابه مقایسه می کنند و بعد تصمیم می گیرند چه چیزی بخرند.
ولی پشت این اطلاعات منطقی انگیزاننده هایی احساسی وجود دارد. بنابراین اگر در بازاریابی بیشتر بر انگیزننده های احساسی تمرکز کنیم فروش بیشتر می شود، البته به این شرط که محصولات و خدمات ما واقعا خارق العاده باشند.

هدف بازاریابی عصبی یا هر نوع بازاریابی دیگر این نیست که محصولات بی کیفیت را به دیگران بیشتر بفروشیم. پیش فرض آن است که محصول یا خدمتی ارزشمند داریم و مطمئن هستیم برای مشتری مفید است و می تواند به او کمک کند.

 

منبع: کتاب بازاریابی عصبی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *