تا زمان اعلام ورشکستگی Digicash و منحل شــدن این شرکت در سال 1998، تجارت الکترونیک، به کسب وکار بزرگی تبدیل شده بود و کیف‌‌‌های پول وب از قبیل پیپال، در بهترین وضعیت قرار داشتند بعد از شکســت پروژه Digicash، هیچ اتفاق مهمی‌در فضای ارزهای رمزنگاری شــده رخ نداد. در عوض، سرویس هایی مانند پیپال رشد کردند که امکان مبادله پول بین کاربران را بدون تعامل مستقیم با بانک فراهم میساختند. برای کار با پیپال، مجبور نبودید تا رشته ای طوالنی از ارقام تصادفی را برای ثبت مسیریابی بانک و شماره حساب‌ها بنویسید. تنها چیز مورد نیاز، آدرس رایانامه بود. از طرف دیگر، نیاز نبود تا کاربر، جزئیات شــخصی خودش را در معرض نمایش طرف‌‌‌های دیگر بگذارد. ظهور و پیدایش پیپال، اتفاق بسیار مهمی‌بهشمار میرفت، زیرا اگرچه تعداد شرکت هایی که میتوانستید برای ارائه برخط اطلاعات کارت شناساییتان، به آن‌ها اعتماد کنید، رو به افزایش بود، اما به نظر میرسید که فروشندگان
کوچکتر، به خصوص از طریق سرویس‌‌‌های در حال رشد سریع از قبیل اییبی، همچنان به قوت خود باقی هستند.
با این حال، تلاش‌‌‌های کم دیگری نیز در حوزه ارزهای رمزنگاری شده انجام شده بودند که مهمترین آن ها، ایگولد نام داشت. پشتوانه ارز دیجیتال ایگولد را طلا تشــکیل میداد. شرکت ایگولد، از شمش طلای واقعی به عنوان پشتوانه ارز دیجیتال خودش اســتفاده میکرد. در سال 1995، یک تومورشناس قدیمی‌به نام داگلاس جکسون، ایگولد را تاسیس کرد. این شرکت تا سال 2009 به کار خود ادامه داد. قبل از بیتکوین، ایگولد، بی شک موفقترین ارز اینترنتی به شمار میرفت، اما کامال به جکسون وابسته بود. وقتی جکسون، به پولشویی و انجام کســب وکار انتقال پول بدون مجوز اعتراف کرد، ارز ایجادشده توسط وی نیز به پایان عمرش رسید. او بعد از آزادی از حصر خانگی، تلاش کرد تا با استفاده از مقررات موجود، ایگولد را احیا کند، اما دیگر دیر شده بود.
یکی از مقالات سال 2009 موجود در مجله وایرد، دیدگاه جکسون را در مورد این ارز شرح میدهد:
“همانطور که جکسون انتظار داشت، ایگولد، ارزی خصوصی و بین المللی بود که مستقل از کنترل‌‌‌های دولتی اداره میشد و تحت تاثیر افت وخیزهای بازار قرار نمیگرفت. جکسون که طرفدار دوآتشه ایگولد بود، آن را به عنوان درمانی برای بیماری‌‌‌های سیستم پولی مدرن و مرحله ای برای تغییر تاریخی سرنوشت انسان معرفی کرد که میتواند بیشترین سود قابل تصور را برای نوع انسان به همراه بیاورد”
البته این همه اختلافی نیست که طرفداران دوآتشه بیتکوین، بین ایگولد و ارز خودشان بیان میکنند.
در واقع، کسانی که در ابتدا جذب ایگولد شــدند، تقریبا همان افرادی بودند که در ابتدا به بیتکوین نیز روی آوردند: طرفداران طلا، آزادی خواهان، طرفداران حریم شخصی و مجرمین.

در مقاله ســال 2005 نیویورک تایمز در مورد مجرمین برخطی که کارت‌‌‌های اعتباری به سرقت رفته را میفروشند، به ایگولد اشاره شد. با توجه به این مقاله، دلیل استفاده مجرمین از ایگولد به عنوان روش پرداخت برتر، به قابل دســترس بودن آن در همه جای دنیا و همچنین ناشناس بودن حساب‌‌‌های ایگولد برمیگشت در آن زمان، ایگولد به دومین ســرویس پرداخت برخط بزرگ تبدیل شده بود و دلیل دوم بودنش تنها به رشد سریع پیپال مربوط میشد.
تنها سارقین کارت نبودند که از ایگولد استفاده میکردند. استفاده از دسیسه‌ها یا ترفندهای پونزی در ایگولد رواج زیادی داشــت. جکســون، با مراجع مختلف کار کرد و ســعی نمود تــا خودش را با درخواست‌‌‌های دولت برای اطلاعات حســاب‌‌‌های کاربری تطبیق دهد. اما اگر جکسون میخواست هویت یک کاربر را افشــا کند، آنگاه ایگولد، بخش زیادی از قابلیت ناشــناس ماندن خود را از دست میداد. با این وجود، یکی از نهادهای امنیتی امریکا به نام “سرویس مخفی” که در حال بررسی شماره کارت‌‌‌های اعتباری مسروقه بود، تصمیم گرفت تا همکاریاش با ایگولد را قطع کند و از طریق موسسات انتقال پول مانیگرام و وسترن یونیون، ایگولد را وادار کند تا خودش را با قوانین موجود سازگار کند. با این حال، جکسون فکر نمیکرد که شرکتش باید به این نوع از قوانین تن در بدهد
نگاه دولت به این قضیه فرق میکرد. پس از مدتی، جکسون به استفاده از خدمات انتقال پول غیرمجاز و تبانی در پولشویی متهم شد. با این اتفاق، ایگولد نیز به پایان عمرش رسید.
در این زمان بود که یک فناوری استارت آپ (رقیب و جدید) کوچک، پا به صحنه گذاشت؛ بیتکوین.
البته قبل از شکلگیری بیتکوین، مشکلاتی وجود داشتند که باید حل میشدند. در سال 2008، یعنی ماه‌ها قبل از اینکه ساتوشــی ناکاموتو، مقاله اش در مورد بیتکوین را منتشــر کند، نیکژابو، راهکار نسبتا مشــابهی به نام بیتگولد را پیشــنهاد کرده بود. با این وجود، بیت گولد، هیچگاه شکل عملی به خود نگرفت. در عوض، تقریبا همه مشخصات مهم بیتکوین، در پروپوزال نیکژابو نیز قابل مشاهده بودند. به دلیل همین شباهت اســت که میتوان نیکژابو را نیز در فهرست کاندیداهای معتبر به عنوان ساتوشی ناکاموتو قرار داد.
برخالف ایگولد، Digicash و سایر کارهای قبلی صورت گرفته در حوزه پول نقد الکترونیکی، بیتگولد، ساختاری غیرمتمرکز داشت. در اینجا از یک دفتر کل دارای مهر زمانی و یک کمیت ثابت محدود استفاده شده است. یکی از مشکلاتی که هیچکسی نتوانسته بود آن را با کمک یک دفتر کل غیرمتمرکز حل کند، مســاله ژنرال‌‌‌های بیزانسی نام داشــت. توضیح متداول مساله ژنرال‌‌‌های بیزانســی، پیچیده است.
دلیل اصلی مشــکل ژنرال‌‌‌های بیزانسی، یک چیز اســت: شــبکه ای که در آن، اطلاعات باید از طریق شرکت کننده هایش منتشر شود، به صداقت این شرکت کننده‌ها متکی است. اگر آنها صادق نباشند، آنگاه ممکن است بازیگران صادقی که اطلاعات نادرست را از طریق بازیگران ناصادق دریافت کرده اند، آن‌ها را با استفاده از شبکه منتشر کنند.
یکی از اهداف استفاده از سند کار که ابتدا توسط نیکژابو مطرح شد و سپس ناکاموتو آن را تکمیل کرد، حل همین مشکل است. هر تراکنش، دارای مهر زمانی است و یک هَش تراکنش قبل از آن قرار میگیرد که آن نیز به نوبه خود دارای یک مهــر زمانی با هَش تراکنش قبل از آن خواهد بــود. بنابراین، اگر بازیگر خرابکاری میخواست زنجیره جدیدی را منتشر کند، باید در داخل دفتر کل، تا رسیدن به تراکنشی که باید تغییر میکرد، عقب برود و تراکنش‌‌‌های بعدی را حذف کند و مجددا همه کارهای اتفاق افتاده بعد از آن
نقطه را مورد محاسبه مجدد قرار بدهد. در غیر این صورت، هَش هر تراکنش بعدی، از نظر ریاضی، تطبیق و همخوانی نداشت. بنابراین، اگر آن طرف خرابکار میخواست به سطحی برابر با زنجیره مجاز برسد، باید معادلات ریاضی را با سرعتی بیشتر از مجموعه افراد در حال کار روی زنجیره مجاز به انجام برساند.
در دنیای حقیقی، این بدان معناست که توان محاسباتی استخراج گری که میخواهد یک زنجیره بلوکی کاذب را صادر کند و آن را به یک زنجیره بلوکی قابل پذیرش تبدیل کند، باید بیشــتر از توان محاســباتی استخراج گرهایی باشــد که روی زنجیره مجاز کار میکنند. به منظور حفظ امنیت، باید توان محاسباتی مربوط به کار روی زنجیره بلوکی مجاز، از توان محاسباتی بازیگران خرابکاری که روی هر زنجیره کاذب منفرد مشغول به کار هستند، بیشتر باشد. به این نوع حمله، حمله 51درصدی گفته میشود که در ادامه آن را شرح خواهم داد.
یکی از مشــکالت پیش روی بیتگولد، این بود که برای تعیین اعتبار دفتر کل، به جای مقدار توان محاسباتی صرف شده برای آن، از تعداد شرکت کننده‌ها اســتفاده میکرد. به این دلیل، هر ارز مبتنی بر بیتگولد، در برابر حمله سیبل، آسیب پذیر بود در حمله سیبل، هر بازیگر خرابکار میتواند چندین نام مســتعار را ایجاد کند و با اســتفاده از همه آنها، یک دفتر کل تغییریافته را منتشــر کند. در عوض،
بیتکوین، به مقدار توان محاســباتی صرف شده برای دفتر کل متکی اســت و تنها در مقابل حمله‌‌‌های 51درصدی آســیب پذیر اســت. در حمله 51درصدی، هر بازیگر خرابکار، برای انتشار یک دفتر کل نادرست، باید مسئولیت بیش از 51 درصد توان هشینگ شبکه را بر دوش بکشد. در اختیار گرفتن این میزان از توان محاسباتی، تقریبا غیرممکن است و بالغ بر صدها میلیون دلار هزینه را تحمیل خواهد کرد. علاوه بر این، توان هشینگ واقع در شبکه، دائما در حال رشد است و همین امر، احتمال حمله 51درصدی را در
شبکه در حال رشد، بیش از پیش کاهش خواهد داد.

صرف نظر از این اختلاف نسبتا کم اهمیت، گاهی اوقات از بیتگولد نیکژابو، به عنوان نقطه تکوین و پیدایش بیتکوین نام میبرند. ژابو در اولین پســت وبالگی خودش در سال 2005، هیچ اشاره ای از ناشناس ماندن به میان نیاورد، اما به دو ایده اشاره کرد که اکنون مورد توجه قرار دارند و اصول اصلی و مهم فلسفه اقتصادی بیتکوین را تشکیل میدهند؛ غیرمتمرکزسازی و مقاومت در برابر تورم. شروع و پایان پست وبالگی ژابو را همین ایده‌ها تشکیل میدهند:»ایده بیتگولد، از مدت‌ها قبل به ذهنم خطور کرده بود. مشکل موجود، در یک نگاه، این است که ارزش پول فعلی، به اعتماد به اشخاص ثالث بستگی دارد.
همانطور که بسیاری از اتفاقات تورمی‌و ابرتورمی‌قرن بیستم نشان دادند وضع فعلی، ایده آل نیست. به بیان کوتاه، نحوه استفاده انسان‌ها از پول، تا به این لحظه، از امنیت لازم برخوردار نبوده است. این ناامنی، به طرق مختلف، از جعل تا سرقت، نمود پیدا میکند، اما بدترین اتفاق در این رابطه، به تورم مربوط میشود. بیتگولد میتواند پولی را در اختیار ما قرار بدهد که از امنیت بی سابقه ای در مقابل این خطرات برخوردار خواهد بود.”
در واقع، اگرچه وی از عبارت “بیتگولد” در نوشته‌‌‌های غیرفهرست پستی خودش استفاده نکرد، اما حتی قبل از سال 2005 نیز این مفهوم در ذهنش تداعی شــده بود. در سال 1999، او مطلبی را در مورد “Protocol God، ”با الهام از پروپوزال money-B وی دای، به رشته تحریر درآورد. وی دای، در سال 1998، در فهرست پستی سایفرپانک، مطالبی را در مورد bmoney و “Protocol God “مطرح کرد. او پیشنهاد کرد تا برای کمیاب و نادر بودن ارزهای رمزی، از hashcash استفاده شود. در صورت استفاده از سیستم hashcash، ارسال رایانامه ها، مستلزم صرف توان محاسباتی اضافی است و در نتیجه، به این دلیل که هزینه ارسال هرزنامه‌ها را بالا میبرد، مانع ایجاد آنها خواهد شد. ویژگی فوق الذکر، یکی از مهمترین قابلیت‌‌‌های به کار رفته در بیتکوین امروزی را تشکیل میدهد. ویژگی کمیاب و نادر بودن، امکان پویایی فرایند عرضه و تقاضا را برای بیتکوین فراهم میسازد.

 

 

منبع: برگرفته از کتاب راهنمای بیت کوین نوشته یان دی مارتینو

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می‌خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد: )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *